سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ندای ماهین

سازمان ملل اسلامی ایجاد شده است تا سازمان ملل قدیم را محاکمه کند

تئوری های مدیریت به دلیل بیراهه رفتن، هر روز عوض می شود! هنوز یک قرن نگذاشته که از فردریک تیلور یاد کنیم! وی که مهندس مکانیک بود، دخالت در امور مدیریتی کرد ودر 1878چهار اصل اساسی، برای مدیریت را اعلام نمود. اما بلافاصله از سوی کلاسیک ها و نئوکلاسیک ها! مورد نقد قرار گرفت و ساختار گرایان، او را سنتی دانسته و نهضت روابط انسانی، همه را به دور ریخت. نگرش سیستمی آمد تا کمی ساماندهی کند، مدیریت اقتضایی و مدیریت پروژه ای به همه پشت پا زد! و بالاخره در ایران مدیریت جهادی مطرح شد. و توانست یک شبه ره صد ساله را برود! ماهواره ای به فضا پرتاب کند که همه انگشت به دهان بمانند: که در شرایط تحریم و شرایط کرونایی، چه اراده های قوی در پشت این مدیریت است. اما همه اینها یک خصوصیت دارند: افق نگر نیستند! یعنی استاد و شاگردی عمل می کنند، برخی موارد استاد از شاگرد زرنگتر شده، جلو می زند. ولی همه روی ریل گذشته نگری حرکت می کنند. فقط سرعت آنها در پیمودن گذشته، با یکدیگر فرق می کند. گاهی چون آمریکا گذشته را می دزدند! دانشمندان هسته ای را از آلمان نازی، که شکست خورده به سرقت می برند و یا: از عراق و پاکستان و ایران بسوی خود جذب می کنند. گاهی مثل ژاپن شبانه روز کار می کنند، تا گذشته را جبران کنند. گاهی مثل اروپا از امریکا، کمک مارشال می گیرند تا گذشته خود را بازسازی کنند. گاهی نیز مثل چین، به مهندسی معکوس روی می آورند! که بهترین دستاورد آنها، کپی از دیگران است: لذا می نشینند تا دیگران کاری بکنند، بعد هنوز از دست آنها خارج نشده، بازار را پر می کنند! اما یک تفاوت اساسی با مردم ایران دارند. که در سپاه پاسداران و یا نیروهای نظامی، درخشش آن را می بینیم. و آن قبول ولایت در مدیریت است. علی ع می فرماید: خدا انکس را رحمت کند که: بداند از کجا آمده، در کجا ایستاده و به کجا می روود!(رحم الله امر علمت من این فی این و الی این) واین مدیریت ولایی است.( توحید و نبوت و معاد). توحید مبدا آغاز، نبوت مبدا فعلی و معاد آینده بلند مدت است. افق دید هرکسی به این وسعت باشد، دچار روزمرگی و نهایتا فساد اداری نمی شود. فساد اداری و مدیریتی بخاطر این است که: همه چیز را در حال می بیند! گذشته را فراموش کرده، آینده را هم نمی خواهد باور کند. پس هرچه میتواند مال اندوزی، قدرت سازی و دروغگویی(تبلیغات و پروپاگاندا) می کند. اما وقتی به آن افق های دور نگاه کند، مانند شهید سلیمانی آسمانی می شود. گویا اصلا پیشرفت ذات اوست، و مدیریت جهانی در دستش، مانند موم نرم و راهوار است. همه کاری می کند، در همه جا هست و حضور او جریان ساز می شود. پله هایی بالاتر از کاریزما را طی می کند، بدون آنکه در باره آن مقاله بنویسد! یا آن را بزرگنمایی کند. جذبه او در دنیا پیچیده می شود، بدون اینکه خودش بداند. گامهایش برای همه دنیا، بر لویلیتی(مشتری مداری) او می افزاید. فقط شهید سلیمانی نبود، امثال او زیاد است. در لبنان سید حسن نصرالله، مدیر مدبری است که مانند جد بزرگوارش پیامبر اسلام، از یک جمعیت کوچک و فقیر در جنوب لبنان، ملتی قهرمان با تجهیزات فراوان ساخت. حماس و جهاد، در فلسطین همین کار را کرد. الحوثی در یمن. فیدل کاسترو که قهرمان مدیریت کاریزماتیک بود، با احترام تمام به امام خمینی می گوید: من شیعه هستم ولی اعلام نکنید! گاندی می گوید همه کارهای من، گوشه ای از مبارزات امام حسین ع  است.بنابر این افق نگری، یعنی اعتقاد به معاد و زندگی جاوید، انسان را برنامه ریز قوی به بار اورده، و برای یک سازماندهی بزرگ آماده می کند که: حاکمیت شرکتی ذزه ای از نمود ان است.

Horizontal view instead of systemic attitude!

Management theories change every day because they go astray! It hasn"t been a century since we mentioned Frederick Taylor! An engineer in mechanics, he became involved in management and in 1878 announced four basic principles for management. But immediately by the classics and neoclassics! He was criticized, and the structuralists considered him traditional, and the human relations movement threw everyone away. A systemic approach came to organize a little, contingency management and project management backfired on everyone! And finally, jihadi management was introduced in Iran. And he was able to walk the hundred-year-old path overnight! Launch a satellite to keep everyone"s mouth shut: What strong will is behind this management in the face of sanctions and coronary conditions? But they all have one thing in common: they are not horizons! That is, the teacher and the student act, in some cases the teacher becomes smarter than the student and moves forward. But everyone is moving on the path of retrospect. Only their speed in passing the past is different. Sometimes because America stole the past! Nuclear scientists steal from Nazi Germany, which has failed, or: from Iraq, Pakistan and Iran. Sometimes, like Japan, they work around the clock to make up for the past. Sometimes, like Europe, they get Marshall help from the United States to rebuild their past. Sometimes, like China, they turn to reverse engineering! Their best achievement is copying from others: so they sit down so that others can do something, then they don"t get out of their hands yet, they fill the market! But they are fundamentally different from the Iranian people. In the Revolutionary Guards or the military, we see its brilliance. And that is accepting governorship in management. Ali (AS) said: May God have mercy on Anx: He should know where he came from, where he stands and where he is going! () And this is the management of the province. The monotheism of the beginning is the prophecy of the present origin and the resurrection of the long-term future. The horizon of anyone of this magnitude is not affected by everyday life and ultimately by administrative corruption. Administrative and managerial corruption is due to: seeing everything going on! He has forgotten the past and does not want to believe in the future. So he does all he can to gain wealth, power, and lies (propaganda). But when he looks at those distant horizons, he becomes heavenly like Martyr Soleimani. It seems that progress is inherent in him, and global management is in his hands, like soft wax. He does everything, is everywhere, and his presence is flowing. He goes up the steps of charisma without writing about it! Or magnify it. His passion in the world is complicated, without him knowing. His steps for the whole world add to his loyalty. It wasn"t just Martyr Soleimani, there are many like him. In Lebanon, Seyyed Hassan Nasrallah is a resourceful manager who, like his great ancestor, the Prophet of Islam, built a heroic nation with a large amount of equipment from a small and poor population in southern Lebanon. Hamas and Jihad did the same in Palestine. Al-Houthi in Yemen. Fidel Castro, who was the hero of charismatic management, says with all due respect to Imam Khomeini: I am a Shiite, but do not announce! Gandhi says that all my work is a part of Imam Hussein"s struggle. According to this horizon, that is, belief in the resurrection and eternal life, man has a strong planner, and prepares for a great organization: corporate governance. It is a reflection of its appearance.

عرض أفقی بدلا من الموقف النظامی !

تتغیر نظریات الإدارة کل یوم لأنها تضل! لم یمر قرن منذ ذکرنا فریدریک تایلور! أصبح مهندسًا فی المیکانیکا ، وشارک فی الإدارة وأعلن فی عام 1878 أربعة مبادئ أساسیة للإدارة. ولکن على الفور من قبل الکلاسیکیة والکلاسیکیة الجدیدة! تم انتقاده ، واعتبره البنیویون تقلیدیًا ، وألقت حرکة العلاقات الإنسانیة الجمیع بعیدًا. جاء نهج منهجی لتنظیم القلیل ، وإدارة الطوارئ وإدارة المشروع بنتائج عکسیة على الجمیع! وأخیرًا ، تم إدخال الإدارة الجهادیة فی إیران. واستطاع أن یمشی على طول مائة عام بین عشیة وضحاها! إطلاق قمر صناعی لإبقاء فم الجمیع مغلقاً: ما هی الإرادة القویة التی تقف وراء هذه الإدارة فی مواجهة العقوبات والظروف التاجیة؟ ولکن لکل منهم شیء واحد مشترک: لیسوا آفاق! أی أن المعلم والطالب یتصرف ، فی بعض الحالات یصبح المعلم أکثر ذکاءً من الطالب ویتقدم إلى الأمام. لکن الجمیع یسیر على درب العودة إلى الماضی. فقط سرعتهم فی تجاوز الماضی مختلفة. فی بعض الأحیان لأن أمریکا سرقت الماضی! العلماء النوویون یسرقون من ألمانیا النازیة ، التی فشلت ، أو: من العراق وباکستان وإیران. فی بعض الأحیان ، مثل الیابان ، یعملون على مدار الساعة لتعویض الماضی. فی بعض الأحیان ، مثل أوروبا ، یحصلون على مساعدة مارشال من الولایات المتحدة لإعادة بناء ماضیهم. فی بعض الأحیان ، مثل الصین ، یلجؤون إلى الهندسة العکسیة! أفضل إنجاز لهم هو النسخ من الآخرین: لذلک یجلسون حتى یتمکن الآخرون من القیام بشیء ، ثم لا یخرجون عن أیدیهم بعد ، یملؤون السوق! لکنهم یختلفون بشکل أساسی عن الشعب الإیرانی. فی الحرس الثوری أو فی الجیش ، نرى تألقه. وذلک قبول بالحکم فی الإدارة. یقول علی (ع): رحم الله أمراعلم من این و فی این و الی این هذه هی إدارة المحافظة. التوحید فی البدایة هو نبوءة أصل الحاضر وقیامة المستقبل البعید المدى. أفق أی شخص بهذا الحجم لا یتأثر بالحیاة الیومیة والفساد الإداری فی نهایة المطاف. الفساد الإداری والتنظیمی بسبب: رؤیة کل شیء یحدث! نسی الماضی ولا یرید أن یؤمن بالمستقبل. لذلک یفعل کل ما بوسعه لکسب الثروة والسلطة والأکاذیب (الدعایة والدعایة). ولکن عندما ینظر إلى تلک الآفاق البعیدة ، یصبح سماویًا مثل الشهید سلیمانی. یبدو أن التقدم متأصل فیه ، والإدارة العالمیة بین یدیه ، مثل الشمع اللین. یفعل کل شیء ، فی کل مکان ، ووجوده یتدفق. یصعد خطوات الکاریزما دون أن یکتب عنها! أو تکبیرها. شغفه فی العالم معقد ، دون علمه. خطواته للعالم کله تضیف إلى ولائه. لم یکن الشهید سلیمانی فقط ، فهناک الکثیرون مثله. فی لبنان ، السید حسن نصر الله هو مدیر حکیم قام ، مثل سلفه النبیل ، نبی الإسلام ، ببناء أمة بطولیة بکمیة کبیرة من المعدات من سکان صغار وفقراء فی جنوب لبنان. فعلت حماس والجهاد الشیء نفسه فی فلسطین. الحوثی فی ??الیمن. یقول فیدل کاسترو ، بطل الإدارة الکاریزمیة ، مع کل الاحترام الواجب للإمام الخمینی: أنا شیعی ، لکن لا أعلن! یقول غاندی إن کل أعمالی جزء من نضال الإمام الحسین ، ووفقًا لهذا الأفق ، أی الإیمان بالقیامة والحیاة الأبدیة ، فإن الإنسان لدیه مخطط قوی ویستعد لتنظیم عظیم: حوکمة الشرکات. إنه انعکاس لمظهره.

Amharc cothrománach in ionad dearcadh sistéamach!

 

Athraíonn teoiricí bainistíochta gach lá toisc go dtéann siad ar strae! Níl sé céad bliain ó luaigh muid Frederick Taylor! Innealtóir i meicnic, ghlac sé páirt sa bhainistíocht agus in 1878 d’fhógair sé ceithre bhunphrionsabal don bhainistíocht. Ach láithreach ag na clasaicí agus na neoclassics! Cáineadh é, agus mheas na struchtúraitheoirí go raibh sé traidisiúnta, agus chaith an ghluaiseacht caidrimh dhaonna gach duine uaidh. Tháinig cur chuige sistéamach chun beagán bainistíochta teagmhasacha agus bainistíochta tionscadail a eagrú a bhí siar ó gach duine! Agus ar deireadh, tugadh bainistíocht jihadi isteach san Iaráin. Agus bhí sé in ann an cosán céad bliain d’aois a shiúil thar oíche! Seoladh satailíte chun béal gach duine a choinneáil dúnta: Cén toil láidir atá taobh thiar den bhainistíocht seo i bhfianaise smachtbhannaí agus coinníollacha corónacha? Ach tá rud amháin i gcoiteann acu uile: ní léaslínte iad! Is é sin, gníomhaíonn an múinteoir agus an mac léinn, i gcásanna áirithe éiríonn an múinteoir níos cliste ná an mac léinn agus bogann sé ar aghaidh. Ach tá gach duine ag bogadh ar chonair an chúlghabhála. Níl ach a luas ag dul thar an am atá caite difriúil. Uaireanta toisc gur ghoid Meiriceá an t-am atá thart! Ghoid eolaithe núicléacha ó Ghearmáin na Naitsithe, ar theip orthu, nó ón Iaráic, ón bPacastáin agus ón Iaráin. Uaireanta, cosúil leis an tSeapáin, oibríonn siad timpeall an chloig chun déanamh suas don am atá thart. Uaireanta, cosúil leis an Eoraip, faigheann siad cabhair ó Marshall ó na Stáit Aontaithe chun a n-am atá caite a atógáil. Uaireanta, cosúil leis an tSín, casann siad ar innealtóireacht droim ar ais! Is é an t-éacht is fearr atá acu ná cóipeáil ó dhaoine eile: ionas go suíonn siad síos ionas gur féidir le daoine eile rud a dhéanamh, ansin ní éiríonn siad as a lámha fós, líonann siad an margadh! Ach tá siad difriúil go bunúsach ó mhuintir na hIaráine. Sna Gardaí Réabhlóideacha nó san arm, feicimid a ghile. Agus is é sin glacadh le gobharnóireacht sa bhainistíocht. Dúirt Ali (AS): Go ndéana Dia trócaire ar Anx: Ba chóir go mbeadh a fhios aige cá as a tháinig sé, cá seasann sé agus cá bhfuil sé ag dul! () Agus seo bainistíocht an chúige. Is é aondiachas an tús ná tuar an tionscnaimh reatha agus aiséirí na todhchaí fadtéarmach. Ní bhíonn tionchar ag an saol laethúil agus ar éilliú riaracháin ar léaslíne aon duine den mhéid seo. Tá éilliú riaracháin agus bainistíochta mar gheall ar: gach rud a fheiceáil ag dul ar aghaidh! Tá dearmad déanta aige ar an am atá thart agus níl sé ag iarraidh creidiúint sa todhchaí. Mar sin déanann sé gach is féidir leis chun saibhreas, cumhacht agus bréaga a fháil (bolscaireacht agus bolscaireacht). Ach nuair a bhreathnaíonn sé ar na léaslínte i bhfad i gcéin, éiríonn sé ar neamh cosúil le Martyr Soleimani. Dealraíonn sé go bhfuil dul chun cinn ina ghné dhílis dó, agus go bhfuil bainistíocht dhomhanda ina lámha, cosúil le céir bhog. Déanann sé gach rud, tá sé i ngach áit, agus tá a láithreacht ag sileadh. Téann sé suas céimeanna an charisma gan scríobh faoi! Nó é a mhéadú. Tá a phaisean ar domhan casta, gan a fhios aige. Cuireann a chuid céimeanna don domhan ar fad lena dhílseacht. Ní raibh sé ach Martyr Soleimani, tá go leor cosúil leis. Sa Liobáin, is bainisteoir seiftiúil é Seyyed Hassan Nasrallah a thóg, mar a shinsear, Prophet of Islam, náisiún gaisce le go leor trealaimh ó dhaonra beag agus bocht i ndeisceart na Liobáine. Rinne Hamas agus Jihad an rud céanna sa Phalaistín. Al-Houthi in Éimin. Deir Fidel Castro, a bhí mar laoch na bainistíochta carismatach, le gach urraim chuí do Imam Khomeini: Is Shiite mé, ach ná bí ag fógairt! Deir Gandhi gur cuid de streachailt Imam Hussein mo chuid oibre go léir. De réir na spéire seo, is é sin, creideamh san aiséirí agus sa bheatha shíoraí, tá pleanálaí láidir cruthaithe ag an duine, agus ullmhaíonn sé d’eagraíocht iontach: rialachas corparáideach. Is léiriú é ar a chuma.